المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

435

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

نمرده است ولى طولى نمىكشد كه خواهد مرد . 13 - از على بن جعفر روايت شده كه گفت : امام على النقى در شب جمعه در مسجد آمد ، نزديك آن ستونى كه مقابل خانهء فاطمهء زهراء سلام اللّه عليها بود نماز خواند ، چون امام عليه السّلام ( از نماز فارغ گرديد و براى تعقيب نماز ) نشست مردى از اهل بيتش كه او را معروف ميگفتند و على بن جعفر و ديگران هم او را ميشناختند آمد ، پهلوى آن بزرگوار نشست و امام را سرزنش كرد به امام گفت : من نزد شما آمدم و شما به من اجازه نداديد ! ؟ . امام عليه السّلام فرمود : شايد تو در موقعى آمده باشى كه امكان نداشته به تو اجازه داده شود ؟ من هم كه منزل تو را نميدانستم ، به من خبر رسيده كه تو از من راجع بموضوعى كه سزاوار نبوده شكايت كردى آن مرد گفت : به خدا قسم من اينطور عملى را انجام نداده‌ام ، كسى كه اين كار را كرده باشد صاحب اين قبر از او بيزار باشد . امام على النقى عليه السّلام فرمود : من فهميدم كه او قسم دروغ خورد ، لذا دعا كردم و گفتم : بار خدايا اين مرد قسم دروغ خورد تو از او انتقام بگير ، آن شخص فرداى آن روز از دنيا رفت و براى مردم مدينه عبرتى شد . راوى گويد : بريحهء عباسى كه در مكه و مدينه اهل نماز و دعا بود براى متوكل نوشت : اگر تو را به مكه و مدينه احتياجى هست امر كن تا امام على النقى را از اينجا خارج كنند ، زيرا آن حضرت مردم را بسوى خود دعوت مىكند و جمعيت زيادى تابع او شده‌اند . بريحه چند نامه بدين مضمون براى متوكل نوشت . متوكل يحى بن